گزارشگر: الهام شبانی مقدم – سبزواردوربین
در شبهای گرم تابستان، چهارراههای شلوغ و پرتردد سبزوار، صحنهای تکراری اما تلخ را پیش چشم رهگذران به تصویر میکشد. مردان و زنانی با ظاهر پریشان و کودکانی خوابآلود در آغوش، از حوالی ساعت شش تا یازده شب، گوشهای از معابر شهر را اشغال میکنند و با نگاهی ملتمسانه و دستی دراز، میایستند؛ مقابل شیشه خودروها، کنار چراغ قرمزهایی که چشم میبندند بر تکرار این نمایش تلخ.
چهارراه های امداد و ابریشم، تقاطع دادگستری، سونالوکس و چند مسیر پرتردد دیگر، تبدیل به پاتوق شبانه متکدیانی شده که اغلب آثار اعتیاد در چهرهشان نمایان است. آنچه بیشتر از همه نگاه رهگذران را میرباید، جدا از وضعیت نا به سامان زنان یا مردان متکدی، حضور کودکان خردسالی است که نا خواسته بهعنوان ابزار ترحم، همراهشان هستند.
بسیاری از این کودکان خسته، یا در آغوش این افراد به خواب رفته یا ایستادهاند با نگاهی بیرمق و چشمانی گیج، شبها تا دیرهنگام در خیابان، در دود و گرما، در چشمهایی که نگاهشان میکنند و با کمک هایشان حمایت .
در یکی از همین شبها، پشت چراغ قرمز چهارراه امداد ایستادهام. صدای ضربهای به شیشه، رشته افکارم را پاره میکند. پسربچهای حدود پنج ساله، با قامت کوچکش روی دو پنجه پا ایستاده و کمک میخواهد. فقط نگاهش را میبینم. بغض میکنم و با خودم میگویم این بچه، ساعت ۱۰ شب، جایش اینجا نیست. نه در کنار زنی با نگاه خمار و نه در میان هیاهوی خودروها.
اگر چند شب پیاپی از همین مسیرها عبور کنید، چهرهها کم کم برایتان آشنا میشود. یکی از رانندگان تاکسی میگوید: بچهها عوض میشن، ولی متکدی همونه. سن و سال متکدیان، از کودکان خردسال تا زنان و مردان بالای ۵۰ تا ۶۵ سال متغیر است. وجه اشتراک همه آنها اعتیاد است که در بین خوردوها پرسه می زنند، بی آنکه نگران خطر تصادف یا پیامدهای جسمی و روانی این حضور شبانه باشند.
بانویی میانسال در ایستگاه تاکسی، وقتی حرف از این صحنههای تلخ به میان میآید، میگوید: اینا با دل مردم بازی میکنن. این بچهها چه گناهی دارن که باید شب تا دیر وقت کنار خیابون باشن؟ چرا کسی کاری نمیکند؟
شهروندان سبزواری بارها و بارها در فضای مجازی، شبکههای محلی یا حتی بهصورت حضوری از این صحنهها گلایه کردهاند، اما به نظر میرسد هیچ ارادهای برای برخورد با این آسیب اجتماعی، وجود ندارد یا جدی گرفته نمی شود.
سبزوار سال های طولانی است با معضل تکدی گری دست و پنجه نرم می کند و در ظاهر مسئولان نتوانسته اند آنطور که باید و شاید این معضل را ریشه کن کنند.
یک دهه قبل، مؤسسه خیریه ای در این شهر، با غربالگری و شناسایی نیازمندان واقعی، گامی جدی و موثر در راستای زدودن چهره شهر از تکدی گری برداشت و بدین طریق چهرههای آزاردهنده از خیابان ها حذف میشدند. اما تعطیلی آن مؤسسه آغاز بازگشت دوباره این چهره های آزار دهنده به خیابان های شهر بود و از آن زمان تاکنون، عملا هیچ نهادی مسئولیت جمع آوری، ساماندهی یا رسیدگی به وضعیت این افراد را بطور جدی برعهده نگرفته است و حال نتیجه آن شده که خیابانهای شهر، هر شب میزبان تکرار نمایش تلخ حضور متکدیان است.
سوال اینجاست آیا کمک کردن، مهربانی است یا سهمداشتن در تداوم یک فریب تلخ؟ یکی از مسافران، در حالیکه اسکناسی به متکدی میدهد، میگوید: دلم نمیاد رد بشم، ولی میدونم این کار اشتباه است و پول هزینه مصرف مواد مخدر می شود، این سردرگمی در میان دلسوزی و آگاهی، حالا تجربه مشترک بسیاری از شهروندان شده است.
کودکانی که باید در خانه، در آغوش امن خانواده باشند، هر شب در نقش ابزاری برای تکدیگری روی صحنه میروند و ما تماشا میکنیم و گاه کمک، گاه عبور. اما فردا شب دوباره همان دست دراز خواهد بود، همان نگاه، همان خستگی و همان چراغ قرمزی که دیگر برای آنها، هیچ مفهومی ندارد.
و من نمیدانم چه باید کرد، کمک کنم یا بیتفاوت از آن بگذرم؟ یا اینکه فقط بنویسم، شاید تلنگری باشد برای کسی، برای نهادی، برای وجدانی.



